واقعيت اين است كه تفاوت ديدگاه تركيه در اين زمينه ها و عملكرد معكوس آنان در مصاديق ذكر شده، به نوع ديدگاه حاكمان اين كشور برمي گردد كه گرچه به نسبت حاكمان گذشته ي لائيك اين كشور، از بهبود نسبي برخوردار است، اما باتاثيرپذيري از همان تربيت دوران تسلط لائيك ها، نوعي ديدگاه اسلام آمريكايي، صرفا مبتني بر منافع ملي(بدون هدف و محدوديت خاص) را به ذهن متبادر مي سازد.ضمن آنكه برخي كارشناسان معتقدند، اسرائيل ستيزي مسئولان تركيه، نوعي ابزار براي كسب محبوبيت در دنياي اسلام و جايگزيني با ايران است.
اما در منطق جمهوري اسلامي، منافع ملي، داراي تعريفي به گستره ي جهان اسلام و مظلومان جهان است و هدفي بلند و الهي در زمينه ي نجات ملتها از بند استكبار و سربلندي اسلام را دنبال مي كند و لذا در سياست هاي جمهوري اسلامي، براي مواجهه با مسائل ،اولا خط قرمزهاي تعريف شده اي وجود دارد و ثانيا در رفتارهاي مبتني بر مصلحت جهان اسلام، اساسا از رفتارهاي متناقض، خبري نيست.
و لذا منطق تركيه را كه امروزه برخي از عناصر تازه به دوران رسيده ي سياسي در داخل، بعنوان منطق الگو در جهان اسلام معرفي مي كنند، بايد يكبار در كنار آل خليفه ي ظالم، يكبار در آغوش ناتو و نصب تجهيزات جاسوسي براي كشور مسلمان همسايه، يكبار در مقابل سوريه و كنار اسرائيل هم مشاهده و تحليل كرد تا بدانيم كه مقابله با اسرائيل و اخراج سفير اين كشور، نه از روي منطق قوي و كارآمد، بلكه براي ايجاد سروصدا و بهره برداري تبليغاتي و باز شدن راه براي نقش آفريني تركيه در ديپلماسي جهان اسلام، صورت گرفته و صدالبته، منطق و روش جمهوري اسلامي است كه امروزه به الگوي ملتهاي جهان اسلام تبديل شده و رفتار چندگانه ي مسئولان تركيه، زودگذر و برباد دهنده ي منافع ملي آنها در دراز مدت خواهد بود.
نظرات شما عزیزان:















































